عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

58

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بدل وى پيوسته دارد كه او را به هيچ وقت فرا مخالفت « 1 » نگذارد . قال النّبي ( ص ) فيما يرويه عن ربّه عزّ و جلّ : « اذا علمت ان الغالب على قلب عبدى الاشتغال بى جعلت شهوته فى مسئلتى و مناجاتى فاذا اراد ان يسهو عنى حلت بينه و بين السهو عنى » . بنگر به حال يوسف صدّيق كه شيطان دام خود چون نهاد فرا راه وى كه : النّساء حبائل الشيطان . و ربّ العالمين برهان خود چون نمود فرا وى . جعفر صادق ( ع ) گفت : برهان حق جمال نبوّت بود و نور علم و حكمت كه در دل وى نهاد ، چنانك گفت : « آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً » تا بنور و ضياء آن راه صواب بديد ، از ناپسند برگشت و بپسند حق رسيد ، نه خود رسيد كه رسانيدند ! نه خود ديد كه نمودند ! يقول اللَّه تعالى : « سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ » . و روايت كرده‌اند از على بن حسين بن على صلاة اللَّه عليهم كه در آن خلوت خانه بتى نهاده بود ، آن ساعت زليخا برخاست و چادرى بسر آن بت در كشيد تا بپوشيد ، يوسف گفت چيست اين كه تو كردى ؟ گفت از آن بت شرم ميدارم كه بما مىنگرد ، گفت يوسف : ا تستحين ممّن لا يسمع و لا يبصر و لا استحيى ممّن خلق الاشياء و علّمها يسمع و يبصر و ينفع و يضرّ ؟ - از بتى كه نشنود و نبيند و نه در ضرّ و نفع به كار آيد تو شرم ميدارى ، من چرا شرم ندارم از آفريدگار جهان و جهانيان و دانا باحوال همگان چه آشكارا و چه نهان ، شنوندهء آوازها ، نيوشندهء رازها ، بينندهء دورها - أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى ؟ يوسف اين بگفت آن گه برخاست « 2 » و آهنگ در كرد . و روايت كرده‌اند از ابن عباس و جماعتى مفسّران كه از آن مناظرات و محاورات كه آن ساعت ميان ايشان رفت آن بود كه زليخا گفت : يا يوسف ما احسن شعرك - اى يوسف نيكو مويى دارى ، گفت اوّل چيزى كه در خاك بريزد اين موى باشد . گفت : اى يوسف نيكو رويى دارى ، گفت نگاريدهء حقّ است در رحم مادر . گفت : اى يوسف صورت زيباى تو تنم را بگداخت ، گفت شيطانت مدد ميدهد و مىفريبد . گفت : اى يوسف آتشى بجانم

--> ( 1 ) - نسخهء الف : وقت مخالفت ( 2 ) - نسخهء الف : بگفت و برخاست